سانلي جانسانلي جان، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره
اليسا جاناليسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

سانلی و الیسا

چند روز تا آمدن نی نی...

  دیگه چیزی تا اومدن نی نی خاله فرشته نمونده و همه ما و مخصوصا"سانلی جونم بیصبرانه منتظر اون روز قشنگ هستیم.شاید بیستم یعنی هفته آینده به دنیا بیاد و ما رو شاد کنه. محمدرضا جونم زود بیا که منتظر دیدن روی ماهتیم.   ...
14 آذر 1391

عکسهای تولد سانلی جونم

  سانلی جونم در روز تولدش سانلی جونم استاد ژست گرفتن پرنسس خوشگلم فدات شم سانلی و ایلیاجان سانلی و آیدین جان کیک دختر توت فرنگی به سفارش خود پرنسس سانلی سانلی و الینا و آیدین و ایلیاجان سانلی گلم امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی و خنده مهمون همیشگی لبهات باشه و ایشالا جشن تولد صدوبیست سالگیتو جشن بگیری. دوست دارم پرنسس زیبایم. ...
14 آذر 1391

سانلی جانم تولدت مبارک

      21  آبان روز تولد پرنسس زیبای ما مبارک.     یک بغل گل یاس یک سبد ستاره ویک دنیا عشق پیشکش تو بخاطرزیباترین روز دنیا که روز تولد توست...     سانلی نازنینم سالروز طلوع خورشید زندگیت مبارک.   دوست دارم عزیزم ...
9 آذر 1391

عید قربان مبارک

  عید قربان پرشکوه ترین و زیباترین جلوه تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک باد.     روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک. عید سعید قربان جشن تقرب عاشقان حق مبارک.   ...
5 آبان 1391

تولد ایلیاجان

    ایلیا جان تولدت مبارک. پسر دایی گلم تولدت رو با تقدیم یه آسمون ستاره و هزاران شاخه گل مریم و رز تبریک میگم. ایلیا جونم دوست دارم. ...
27 مهر 1391

سانلی و خاطرات خوب

      سلام به همه دوستان گل م تو این مدت که من نبودم کلی اتفاقات خوب افتاده که اینجا مینویسم. جنسیت نی نی خاله فرشته معلوم و قراره من پسر خاله دار بشم.البته نی نی انشالا دوماه دیگه میپره میاد بغلمون.منم که بی صبرانه منتظر اون روزم تا نی نی رو بغل کنم.اسمش رو هم شاید محمدرضا بذارن. هفدهم و نوزدهم شهریور ماه هم عروسی مریم جون دختر خاله مامانم بود که خیلی خوش گذشت و ایشالا خوشبخت بشن.     و از همه مهمتر من از پنجم مهر ماه میرم مهدکودک و خیلی خوشحالم که اونجا چیزهای خوب یاد میگیرم و کلی هم دوستای خوب برای خودم پیدا کردم.       ...
24 مهر 1391

وبلاگم سلام ...

  سلام دوستان گلم دوستون دارم.دلم خیلی براتون تنگ شده بود.این روزها باباجونم دایم تو سرویسه و به شهرهای مختلف میره و من و مامان الناز هم تو خونه مامان جون میمونیم و من هم که خیلی خوشحال میشم و کلی کیف میکنم که خونه مامان جون اینا میمونم.البته بابای مهربونم دستت درد نکنه که به خاطر ما زحمت میکشی و خسته میشی من و مامانی ب ه اندازه تمام دنیا دوست داریم. خلاصه که ایشالا مامانم بعد از این بتونه زود به زود آپ بشه و خاطرات قشنگ منو اینجا ثبت کنه. دیگه حرفی ندارم و الان ساعت 23:40 دقیقه هست و منتظریم بابایی از قم بیاد و ایشالا بریم خونمون.     ...
12 شهريور 1391