سانلي عاشق سولمازجان و عليرضاجان
.gif)
دیشب رفته بودیم خونه بهمن دایی اینا و تا میتونستی با علیرضاجون بازی کردی و نذاشتی بیچاره بخوابه آخه همیشه مدرسش سری صبح هست.
![]()
از صبح كه بهت گفته بودم امروز ميريم خونه دايي جون اينا همش ميگفتي مامان زود باش بريم و كلا"انقدر ميگفتي بريم كه من بيچاره كلافه شده بودم.
![]()
موقع برگشتن هم که طبق معمول نمی اومدی و با وعده و وعید آوردیمت.
![]()
توی راه خونه هم خوابت برد.البته تو تقصیری نداری چون خونمون راهش دوره و تا رسیدن به خونه خوابت میبره
.
![]()
خانواده بهمن دایی جون خیلی دوستون داریم.
این سبد گل هم تقدیم مهربونیهای شما

سولماز جون وعلیرضا جون انشالا همیشه سلامت و شاد باشین.
من و سانلی خیلی دوستون داریم.
![]()
![]()
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سانلي عاشق سولمازجان و عليرضاجان
