هياهوي عيد

اين روزها حال و هواي شهر بوي بهار ميده و توي كوچه وخيابون همه مشغول خريد وتدارك وسايل براي عيد هستن.اين روزهاي اواخرسال و همهمه مردم رو خيلي دوست دارم وترجيح ميدم حتي اگه چيزي هم نخرم برم بيرون.چون تماشاي جو شهر خيلي خيلي برايم دلنشين است.مردماني كه مشغول خريد عيد هستند و در آن بين افراد كم درآمدي را ميبيني كه از دست فروشها براي كودك خود چه با دلگرمي و شوقي لباس ميخرند.هم ناراحت ميشوم و هم خوشحال ناراحت از اينكه با درآمد كم چگونه زندگي ميگذرانند وخوشحال از اينكه آنها قانع اند و زندگي برايشان شيرين و خوش است.البته ما خودمان هم از طبقه ثروتمند نيستيم ولي با ديدن مردم كم درآمد خيلي ناراحت ميشوم و با خودم ميگم كاش ميتونستم به اونا كمك زيادي بكنم چون از ديدن مردم كم درآمدخيلي ناراحت ميشوم.از ته دلم از خداي بزرگ ميخوام كه هيچكس محتاج هيچ بنده اي نباشد بلكه همه محتاج خود پروردگار باشند.
![]()
منم كه امسال هنوز هيچ كاري براي عيد نكردم كلي كار دارم بايد خونه تكوني كنم.مقداري هم خريد عيد دارم كه هنوز وقت نكرده ام و ديگه با يد كم كم شروع كنم. اين روزها سرم حسابي گرمه كارهاي آرايشگاه هست و كمي از كارهاش مونده و اگه خدا بخواد تا دوشنبه تموم ميشه و شروع به كار ميكنم.دست بابايي هم درد نكنه كه حسابي زحمت ميكشه و كارهاي آرايشگاه رو انجام ميده.مرسي باباي مهربون من و سانلي خيلي دوست داريم.
خداي مهربون خودت 
سانلي


هياهوي عيد
