سانلي عاشق علي كوچولو

ديروز بعد از ظهر خونه مادر فاطمه زندايي(زندايي سانلي)اينا كه ميخوان برن مكه رفته بوديم.سانلي هم كه از پريروز همش ميگفت پس كي ميريم خونه علي كوچولو اينا.علي كوچولو خواهرزاده فاطمه زندايي هست كه دو سالشه و شما شديدا" دوستش داري.اونجا هم كمي با علي كوچولو بازي كردي و موقع برگشتن هم غرميزدي كه چه زود ميريم يه كمي بيشتر بمونيم.خلاصه با اونا خداحافظي كردي و خواستيم كه براي ما هم دعا كنند.
![]()
ساعت 30/5 اومديم خونه مامان جون و سانلي خونه مامان جون اينا موند و من و بابايي تابلو آرايشگاه رو گرفتيم و رفتيم كم وكسري آرايشگاه رو درست كرديم و ايشالا ديگه از فردا وسايل رو ميچينم و ديگه شروع به كار ميكنم. اميدوارم آرايشگاه به خوبي راه بيافته.دست بابايي هم درد نكنه كه زحمت آرايشگاه كلا"با او بود و خيلي كمكم كرد.ممنونم همسر عزيزم.
در ضمن دوستان گلم اگه سوالي در مورد آرايش و پيرايش و گريم داشتين حتما" بپرسين تا اگه ميتونم كمكتون بكنم.
![]()
فردا قراره سانلي رو هم ببرم تا آرايشگاه رو ببينه و نظر بده.فدات شم دختر گلم.


سانلي عاشق علي كوچولو 

