سانلي جانسانلي جان، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره
اليسا جاناليسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

سانلی و الیسا

عكس خوشگل خاله...

    محمدرضا جونم در پايان شش ماهگي(بيستم خردادماه)       عاشق اين انگشت خوردنتم خاله...           چشماي محمدرضا كوچولو موقع عكس گرفتن اينجوري ميشه     ...
28 خرداد 1392

تريپ جديد سانلي...

    چند وقت پيش وقتي داشتيم با بابايي گوشت خرد ميكرديم ديديم سانلي جونم نايلون فريزر رو برداشته و ازش كلاه درست كرده گذاشته سرش بابايي هم از فرصت استفاده كرد و از دخترمون عكس گرفت.   اين هم عكس سانلي نازم با تريپ جديد         ...
24 خرداد 1392

يه پست از سانلي جونم و محمدرضاكوچولو

    چند روز پيش سه روز خونه مامان جون اينا مونده بوديم و خاله فرشته و محمدرضاكوچولو هم اونجا مونده بودن وسانلي تا ميتونست با محمدرضا بازي ميكرد و چند تا هم عكس ازشون گرفتم.     عاشق اين عكس شدم خيلي قشنگه.محمدرضا هم داره واسه مامانش ميخنده.                 فدات شم عزيز دلم.     اين پيراهن خوشگل رو هم مامان جون سه سال پيش از كربلا براي سانلي جونم سوغاتي آورده بود كه الان براش كوچيك شده و سانلي هم هوس كرد كه به زحمت هم كه شده بپوشه و منم ازش عكس گرفتم.     همه لباسهاي چند سال پيش سانلي ...
17 خرداد 1392

عکس گرفتن سانلی جونم برای پیش دبستانی

        سانلی جونم این روزها خیلی خوشحاله چون قراره برای ‍‍پیش دبستانی ثبت نامش کنیم.برای همین خیلی ذوق کرده و تا مهرماه لحظه شماری میکنه.‍دیروز براش مقنه خریدیم و رفتیم عکاس.سانلی همین که وارد عکاس شد گفت آقا من برای مدرسه میخوام عکس بگیرم و آقای عکاس هم کلی خندید.و سانلی هم چه ‍ ژستی گرفت.امروز هم آقای عکاس آورده بود عکس سانلی رو دم مغازه داده بود به آقاجون.سانلی جونم توی عکس خیلی قشنگ افتادی.             عاشقتم عروسک خوشگلم.    ...
15 خرداد 1392

روز پدر مبارك...

        ولادت امام علي (ع) و روز پدر بر تمامي پدران عزيز مبارك باد.         پدر عزيز و مهربانم روزت مبارك.         اي خداي مهربان سايه پر مهر پدرمان را از بالاي سرمان كم نكن و كمك كن كه هميشه قدردان زحمات اين گوهران باارزش باشيم.         مهربان ترین بابای دنیا صادقانه دوستت داریم و هزاران شاخه گل شقایق تقدیمت می كنیم.         خدای اطلسی ها با تو باشد/پناه بی كسی ها با توباشد/تمام لحظه های خوب یك عمر/به جزء دلواپسی ها با تو باشد.....پدر ع...
4 خرداد 1392

عزيزم روزت مبارك...

        همسر عزیزم یك شاخه گل ، یك دنیا مهربانی ، به تو كه هم گلی و هم مهربانی . روزت مبارک.     ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریك می گویم.     همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن است. تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی. عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم، بیش از آنچه تصور كنی. روزت مبارک.     ...
4 خرداد 1392

خاله فرشته جونم روزت مبارك

    خاله فرشته مادر اين ني ني خوشگل محمدرضاكوچولو هستش.         خاله فرشته مهربونم اولين سال مادر شدنت مبارك.     ايشالا هميشه سايه پر مهرو محبتت بالاي سر گل پسرت باشه.     ...
11 ارديبهشت 1392

خبر خبر خبر...

    دوستانم گلم در اين روز زيبا كه روز مادر است تصميم گرفتم يه اتفاق قشنگي كه به تازگي در زندگي ما افتاده خبرش رو براي شما هم بازگو كنم.     پرنسس هاي ما به زودي دوتا ميشن.     من و سانلي جونم و بابايي از اينكه اين يكي نيني مون هم دختره خيلي خوشحاليم.     البته بابايي بيشتر از ما خوشحاله چون عاشقه دختره.     ايشالا كه نيني مون سالم باشه و يه پرنسس خوشگل مثل سانلي جونم باشه.     سانلي هم از حالا لحظه شماري ميكنه واسه اومدن خواهرش.     خداي مهربون رو به خاطر اينكه مرا لايق مادر شدن خواسته بينهايت سپاسگزارم...
11 ارديبهشت 1392

روز مادر مبارك

      مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.     مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و م...
11 ارديبهشت 1392

سلام بعد از چند وقت...

      سلام بعد از یه مدت کوتاه.توی این چند وقت خیلی مشغول بودم و نمیتونستم به وب سر بزنم.اول از همه اینکه بابایی روز دوشنبه پنجم فروردین مسافر داشت برای همین رفت مشهد و یازدهم برگشت.ما هم توی این مدت خونه مامان جون بودیم و من هم یه سرمای حسابی خورده یودم.سانلی هم وقتی تلفنی با بابایی حرف میزد همش میگفت بابایی من و محمدرضا رو دعاکن.روز سیزده بدر هم همگی با هم رفتیم فندقلو و کلی هم خوش گذشت.دیگه هم خبر خاصی نیست و زندگی هم مثل همیشه خوب و خوش در حال گذر است و ایشالا همیشه همینطور باشه و سلامتی گل همیشگی وجودمون باشه.     سانلی هم سال جدید خانم تر شده و بیش از پیش مشغول نقاشی کشیدنه.البته ب...
19 فروردين 1392